تبليغاتX
khalvatneshin
غزلی برای عشق
بيزارم از تمام شما دختران هرز
ناچارم از بيان شما با زبان هرز
تنها نه دختران پسران نيز هرزه اند
بيزارم از -چه مرد و چه زن- مردمان هرز
وقتي كه عشق پر بكشد از دل عاقبت
بوي هوس ميكندش آشيان هرز
گيرم كه دختري به تو لبخند زد دلا
دور از حياست مسخ شوي با گمان هرز
 تهمت زدن به خلق خدا ساده نيست نيست!
اما شدند دختركان دانه دانه هرز
پيران قد خميده اين شهر هرزه اند
تير نگاهشان شده ول از كمان هرز
استاد نانجيب كه به شاگرد زل زدي
نفرين آسمان به تو اي باغبان هرز
.
.
.
.
تا جام زهر سر نكشي  زجر مي كشي
با جام زهر پر بكش از اين جهان هرز
شايد تو ساده اي كه چنان تند ميشوي
پيچيده نيست!  كرده جهان را زمانه هرز
.
.
.

معذورم از ادامه  ی خون-هرز نامه ام
آلوده شد زبان غزل با بيان هرز

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 22:31  توسط محمد قادري فر | 
زندگی بی عشق مثل بردگی بی حاصل است

عشق در دریای سر گردانیم چون ساحل است

با چه امیدی اگر عاشق نباشم سر کنم؟

من به قلبم زنده هستم،عشق خود قلب دل است

هر كسي  باشي اگر عاشق نباشي ناقصي

شخص عاشق با تمام نقصهايش كامل است

زندگي بي عشق غير از انتظار مرگ نيست

زندگي بي عشق بعد از اعتيادش مشكل است

باز اوضاع دلم را ريخت درهم زندگي

عشق مشغول مرتب كردن اين پازل است.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 23:35  توسط محمد قادري فر | 
چيزي به نام عشق ديگر در وجودم نيست
من قهوه اي تلخم كه شكر در وجودم نيست

تنديسي از سنگم كه بي روح است و بي احساس
غير از همان اجزاء پيكر در وجودم نيست

راهي به سوي قلب من پيدا نخواهي كرد
من صخره اي بي رخنه ام در در وجودم نيست

از من نخواهيد اي سبك بالان پريدن را
وقتي كه ديگر ردي از پر در وجودم نيست

من هر چه كردم تا كمي نا مهربان باشم...
پستي نمي آيد به من شر در وجودم نيست!

مانند پر خود را به دست بادها دادم
آزاد آزادم سر خر در وجودم نيست

فرياد هايم را سر شعرم كشيدم باز
سنگ صبور از شعر بهتر در وجودم نيست!
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 16:29  توسط محمد قادري فر | 
مثل طوفانم ولی در حالت آرامشم
هست با شورم برابر حالت آرامشم
ترسم از این است که کم کم زور طوفان کم شود
تا شود نیروی برتر حالت آرامشم
آنقدر در خود فرو رفتم که دیگر بی هوا
مثل شخصی کور و کر در حالت آرامشم!
وه که دیگر نیست اصلا حس طوفانی شدن
مثل مردابی سراسر حالت آرامشم
بس که در آرامشم غرقم که می ترسم شود
تا به حد مرگ منجر حالت آرامشم!
در قفس پر را نمی خواهم که بی پر بهترم
می زند بر هم همین پر حالت آرامشم!
هر چه باشم فکر طوفان در درونم جاری است
می شوم فائق شبی بر حالت آرامشم
جنگ آرامش وَ طوفان در درونم دیدنیست
هست آیا خیر یا شر حالت آرامشم؟
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 11:52  توسط محمد قادري فر | 
بيگانه ام بيگانه اي بي آشنا مانده
پروانه اي-در پيله-از پرواز جا مانده
حرفي ندارم با كسي غير از خدا وقتي
تنها از اين دنيا برايم يك خدا مانده
هان اي كبوتر ها كه رفت از يادتان پرواز
پس لاجرم پَر روي دستان شما مانده
روزي تمام شوق ها در مشتهايش بود
حالا بپرس از او كه حتي مشت ها مانده؟
راز سكوتش را نمي فهمند اين مردم
رازي كه بين شاعر و باد صبا مانده
هرگز نشد شمعي ميان بزمتان باشم
شمعي كه در دنياي خاموشش رها مانده.
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:31  توسط محمد قادري فر | 
تقدير شاعر بی گمان تنها سرودن بود
تنها سرودن سرنوشتِ قطعی من بود
از روز اول از همان وقتی که شاعر شد
امروز تنها ماندنش امری مُبَرهن بود
اکنون چه می گويی که تنها مانده ای ای مرد!
با آنکه تنها مرهم تنهايی ات زن بود
تنهايی ات را هيچکس بر هم نخواهد زد
ديدم که دیوار غرورت مثل آهن بود!
اکنون نبينيدش که سوت و کور و متروک است
اين مرد روزی در سخن مانند معدن بود!
اينک يقين کردم که آن رويای پيش از اين
در حد يك خوش باوري در حد يك ظن بود
پروانه(من)با شمع-يعني عشق-بُر ميخورد
شمعي كه در ذات خودش با دوست دشمن بود!
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:13  توسط محمد قادري فر | 
ای کاش خدا عاشق یک دختر بود

مانند من از عشق کسی پرپر بود

آن وقت برای این خدانشناسان

توجیه گناه عشق آسان تر بود!!

.

.

.

.

اولش گفت که ای کاش دلم عاشق بود

بعد از آن کار دل عاشق ما هق هق بود

آرزو کرد:کمی دیر-پس از مرگ دلش-

زندگی کاش همان زندگی سابق بود!

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:33  توسط محمد قادري فر | 
پرم از حرف اگر حرف بیاید امشب

ابر،برفيست اگر برف بيايد امشب

شعر،ظرفيست كه احساس در آن مي ريزم

حس مهياست اگر ظرف بيايد امشب

.

.

.

.

هر روز مي گردم دنبال خوشبختي

مي گيرم از حافظ هِي فال خوشبختي

از زندگي من يك فيلم خواهند ساخت

با نام زيباي سريال خوشبختي

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 16:15  توسط محمد قادري فر |